جعفر شهرى باف
80
طهران قديم ( فارسى )
اينكه كافر نبايد حاكم بر سرنوشت مسلمان باشد ، تشكيلاتش را به خودمانىها يعنى همان بچهداروغهها و بچهسردمدارهاى سابق سپرده از كار بركنارش ساختند . از اقداماتش گماردن پليس پست روز و شب در كوچه معابر و پشتبامهاى بازارها و مساجد و خراب كردن طاقهاى طاقىهاى پسكوچهها و بازارچهها جهت كنترل بهتر و توقيف متنفذين نامطيع و دستگيرى و حبس و جريمهء يكهتازها و لشوش و عربدهكشها و قدارهبندها و زير نظر گرفتن مراكز عزادارى و اماكن مذهبى و دستههاى عزا و سينهزنى به خاطر انضباط و همچنين جلوگيرى از شرارت قزاقها و دخالت در امور ديگر مأموران نظام و غير نظامى ، امثال نوكرها و فراشهاى علما و اعيان و كوتاه ساختن دست فراشهاى حكومتى و شاهى و برانداختن دستگاه داروغه و چوب و فلك و مانند آن كه هيچيك از اين امور با مزاج خودسرى مردم و يكهتازى بزرگان و متنفذين موافق نيامده ، لازم بود تا دست به دست هم داده برش اندازند . غير از جناب آقاى . . . ! از وقايع شيرين زمان كنت اينكه يك شب چند تن از نوكران قوام الملك به جرم بد مستى و عربدهكشى دستگير شده به زندان مىافتند و چون قوام الملك مستحضر مىشود ، پيشكار يزدى و كاربرش به نام مختار بيگ را پيش كنت مىفرستد تا از او خواسته نوكرهايش را آزاد بكند . كنت امتناع كرده پيغام مىفرستد : نوكر شما و فردى عادى در برابر قانون و نظام كنت داراى تفاوت نمىباشند كه بايد طبق قانون مجازات بشوند . قوام الملك از اين سرپيچى غضبناك شده با خشونت تمام توسط پيشكارش پيغام مىدهد : اگر تو كند ( كنت ) هستى من تند هستم و خودم آمده آنها را آزاد مىكنم كه پيشكار عين گفتههاى او را به كنت مىرساند و چون بوى اطاعتى از كنت نشنيده وى را همچنان در تصميم خود مبرم مينگرد و تا آن زمان چنان جسارتى را در مقابل ارباب خود از كسى نديده بوده به حميتش برخورده با غيظ و عصبانيت فرياد مىزند : « خيال كردى ! هيچكس غير از جناب آقاى قوام الملك حق ندارد از اين